به پایت ریختم اندوه یک دریا زلالی را
بلور اشکها در کاسه ماه هلالی را
چمن آیینهبندان میشود صبحی که بازآیی
به وقتش فرش راهت میکنم گلهای قالی را
نگاهت شمع آجین قبله جان غزالان است
غمت عین القضاتی میکند عقل غزالی را
چه جامی میدهی تنهایی ما را جلالالدین!
بخوان و جلوهای بخشای این روح جلالی را
شهید یوسفستان توام زلفی پریشان کن
بخشکان با گل لبخندهایت خشکسالی را
سحر از یاس شد لبریز دلهای جنوبیمان
نسیم نرگست پر کرد ایوان شمالی را
افقهایی که خونرنگاند، عصر جمعه مایند
تماشا میکنم با یاد تو هر قاب خالی را
کدامین شانه را سر میگذارم وقت جان دادن
کدام آییینه پایانیست این آشفته حالی را
تو ناگاهان میآیی مثل این ناگاه بیفرصت
پذیرا باش از این دلتنگ، شعری ارتجالی را

هــــر کجا پا بنهى حسن وى آنجا پیداست هــــرکجــــــــا سر بنهى سجدهگه آن زیباست
همـــــــه سرگشتـــــه آن زلف چلیپاى ویند در غم هجــر رُخش، این همه شور و غوغاست
جملــــه خوبــــان برِ حُسن تو سجود آوردند این چــه رنجى است که گنجینه پیر و برناست؟
عاشقــــــــــان، صدرنشینانِ جهانِ قدسند ســــرفــــــراز آنکــــه به درگاه جمال تو گداست
فارغ از ما و من است آنکه به کوى تو خزید غافل از هر دو جهان، کى به هواى من و ماست؟
بـــــــر کن این خرقه آلوده و این بت بشکن بــــه در عشق فرود آى کـــه آن قبلـــه نمــــاست
الا یــــا ایها الســـــــــاقى! برون بر حسرت دلها کــه جامت حل نماید یکسره اسرار مشــکله
بــــــه مــــى بـــــــر بند راه عقل را از خانقاه دل کــــه این دارالجنون هرگز نباشد جــاى عاقله
اگر دل بستهاى بر عشق جانان، جاى خالى کن که این میخانه هــرگز نیست جز ماواى بیدله
تــــــو گــر از نشئه مى کمتر از آنى به خود آیى بـــــــرون شـو بید رنگ از مرز خلـوتگاه غافله
چــــــه از گلهاى باغ دوست رنگ آن صنم دیدى جـــدا گشتى ز بــاغ دوست دریاها و ساحله
تــــــــو راه جنت و فردوس را در پیش خود دیدى جـــدا گشتى ز راه حـق و پیوستى به باطله
اگـــــــر دل دادهاى بر عـــــــالم هستى و بالاتر به خود بستى ز تار عنکبوتى بس سلاسله
گـــــرچه از هر دو جهان هیچ نشد حاصل ما غــــم نباشد، چـــــــو بـــــود مهر تو اندر دل م
حاصل کونْ و مکان، جمله ز عکس رخ توست پس همین بس که همه کوْن و مکانْ حاصل م
جملـــــــه اسرار نهان است درونِ لب دوست لب گشا! پـــــــرده بــــــــرانداز ازین مشکل م
یـــــــــــا بکش یــا برَهان زین قفس تنگ، مرا یا بــــــــرون ساز ز دل، ایـــــن هــوس باطل م
لایـــــق طوْف حــــــــــریم تو نبـــــــــودیم اگر از چــــــه رو پس ز مــــحبت بسرشتى گِل ما؟
ســـــــر زلفت به کنارى زن و رخسارگشا تا جهان محو شود، خرقه کشد سوى فن
به سر کوى تو اى قبله دل، راهى نیست ورنه هــــرگز نشـــــوم راهــى وادىّ "مِنا"
از صفـــاى گل روى تو هر آن کس برخورد بَـــــــرکَند دل ز حریم و نکُند رو به "صفا"
طاق ابروى تو محراب دل و جان من است مــــــن کجا و تو کجا؟ زاهد و محراب کجا؟
ملحد و عارف و درویش و خراباتى و مست همـــه در امــــرِ تو هستند و تو فرمانفرم
خرقــه صوفى و جام مى و شمشیر جهاد قبلهگاهى تو و این جمله، همه قبله نم
رَسَـــم آیا به وصـــــال تو که در جان منى؟ هجر روى تو که در جان منى، نیست رو
ما همه موج و تو دریاى جمالى اى دوست مــــــوج دریاست، عجب آنکه نباشد دری
دیــــــــــدهاى نیست نبیند رخ زیبــــــــــــاى تو را نیست گـوشى که همىنشنود آواى تو ر
هیچ دستـــــــــى نشـــــــــود جز بر خوان تو دراز کـــس نجوید به جهـــــــان جز اثر پاى تو ر
رهرو عشقـــــــــم و از خــــــــــرقه و مسند بیزار به دو عالـــــــــــم ندهم روى دل آرای تو ر
قامت ســــــــرو قـــــــــــــدان را به پشیزى نخرد آنکه در خــــــــــــواب ببیند قد رعناى تو ر
به کجا روى نمـــــــاید کـــــــــه تواش قبله نهاى؟ آنکه جوید به حـــــــرم، منزل و ماواى تو ر
همه جـا منزل عشق است؛ که یارم همه جاست کور دل آنکــــه نیابد به جهـــان، جاى تو ر
بــــــا کـــــه گویم که ندیده است و نبیند به جهان جــــــز خم ابـــــرو و جز زلف چلیپاى تو ر
دکـــــــه علـــــــم و خرد بست، درِ عشق گشود آنکه مىداشت به سر علّت سوداى تو ر
بشکنــــــم این قلـــــــم و پـــــــاره کنم این دفتر نتـــــوان شـــــرح کنم جلـــــوه والاى تو ر
خبرگزاری فارس: در پی رحلت حضرت آیت الله العظمی بهجت پیام تسلیتی از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامی منتشر شد.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، متن پیام به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و اناالیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیتالله آقای حاج شیخ محمد تقی بهجت (قدس الله نفسه الزکیه) دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوستند. برای اینجانب و همه ارادتمندان آن مرد بزرگ این مصیبتی سنگین و ضایعهای جبران ناپذیر است. ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شی.
آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار میرفتند معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار آینه روشن و صیقل یافته الهی و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان وصالحان بود. اینجانب تسلیت صمیمانه خود را به پیشگاه حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) تقدیم میدارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نفس گرم و به ویژه به خاندان مکرم و آقازاده ارجمند ایشان تسلیت عرض میکنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلی و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت میکنم.
والسلام علیه و رحمه الله
سید علی خامنهای
27 اردیبهشت 1388
23 جمادی الاولی 1430
